کاتب باشی

محمد علی محمدی

می پرسند!

۰۲ ۲۷م, ۱۳۹۱

می پرسند این همه سال او را دیدی و با او بودی چیزی دیدی؟

می گویم چه باید می دیدم؟ می گویند: کشفی، شهودی، کرامتی و…

می گویم به دنبال دیدن اینها نبودم

تعجب می کنند.

کنارت که راه می رفتم

نگاهت که می کردم

گاه که هم صحبت می شدیم

آرام می شدم

قوت می گرفتم

شاد می شدم

مثل خیلی ها تو را بهجت خود می دونستم

اینها کم هستند؟!

نمی دانم دیگران در وجودت به دنبال چه می گردند؟!

یاد آن عارف و عالم وارسته ( حضرت آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه ) گرامی


محبت مادری

۰۲ ۲۴م, ۱۳۹۱

تقریبا دوهفته پیش بود که برای احوال پرسی رفتم خدمت (به قول خود علی آقای بهجت) قنبر وفضه حضرت آیت الله العظمی بهجت حاج شیخ علی آقا، بعد از احوال پرسی وصحبتهایی درباره حضرت آقا حاج شیخ علی آقای بهجت گفتند که روزی یکی از اقوام آمده بود و به من گفت آقا می تواند ارتباط با اموات داشته باشد از آقا درباره مادرشان بپرسید (آیت الله العظمی بهجت مادر مکرمه شان را در شانزده ماهگی از دست داده اند) من هم از آقا پرسیدم که از مادرتان چیزی به یاد دارید؟ ( آقا هیچ گاه اعتراف نمی کرد به کرامات و ارتباطاتش، حرفهایش را به داستان و یا به کنایه می گفتند) فرمودند بله ایشان را در خواب دیدم

از آقا پرسیدیم که آقا مادرتان چه شکلی بودند؟ آقا گفتندچادرشان را روی صورت انداخته بودند ومن صورت ایشان را ندیدم گفتیم . آقا چرا ! ایشان که به شما محرم هستند ؟ اشک در چشمان مبارکشان حلقه زد و گفتند شاید نخواستند که با دیدن صورتشان آن علقه مادری در من زنده شود وبعد ازسالها من اذیت شوم

شادی روح مادر آیت الله العظمی بهجت و سلامتی تمام مادرها صلوات

کاتب باشی


معلم

۰۲ ۱۳م, ۱۳۹۱

ای همیشه معلم روزت مبارک

کاتب باشی


فاطمیه

۰۲ ۷م, ۱۳۹۱

من یک زره برای جهازش فروختم

او عزم جزم کرده بمیرد برای من

التماس دعا

کاتب باشی



مهربانم

سامانه پیام کوتاه